تبليغاتX
شهر فرنگ!!!

اندکی تامل!!!

خره میگه عرعر..گاوه ماما...گوسفنده میگه بع بع..!همه حسنک رو صدا می کنند.اما دیگه حسنک نبود.او به شهر رفته بود ...حسنک دیگه شلوار جین می پوشید.دیگه از اون موهای فرفری خبری نبود؛چون اون موهاشو گلت می کرد!                            حسنک دیگه عاشق کبری نبود...او در شهر با دختری دوست شده بود!                 کبری یک تصمیم بزرگ گرفته بود...او می خواست به شهر برود...                        انگشتهای پترس دیگر توانی نداشت...آنقدر چت کرده بود که وقتی دید آب سد می ریزه نا نداشت تا بره و جلوی اون سوراخ بگیره!!!                                               کبری سوار قطار شدتا به شهر بره...ریزعلی خواجوی با اینکه می دید کوه داره ریزش می کنه ،لباساشو درنیاوارد تا آتیش بزنه و به اونا علامت بده...چون اون سردش بود!کوکب خانم دیگه مهمون ناخونده نداشت اون حتی دیگه مهمون خونده هم نداشت!کوکب خانم دیگه توی خونش گوشت نداشت!...چون چوپان دروغگو به جای گوشت گوسفند بهش گوشت خر داده بود!!!                                                                از این چوپانای دروغگو تو شهر ما زیاد شدن...شاید به خاطر همینه که دیگه کتابای دبستان مثل گذشته قشنگ نیست...!!!

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 2:58 توسط شقایق |

پیامک!!!

شده ماتمسرا دنیای هستی...ز بنزین و بهشتی و مهستی...!
۲۰

۱۹

۱۸

۱۷

۱۶

۱۵

۱۴

۱۳

۱۲

۱۱

۱۰

۹

۸

۷

۶

۵

۴

۳

۲

دینگ دینگ...طبقه همکف!!!


                                   بسمه تعالی...

               غرض مزاحمت بود که بحمد الله حاصل شد...!!


در گذشتن و ماندن رازی است...در گرسیتن و خندیدن حقیقتی است...

                     راز ماندن و خندیدن حقیقتا برای تو...!


راهی که همیشه نامرئی است راهی است که بین دلها کشیده میشود...!


مگسهای قرن ۲۱ غذاهایشان را از زباله های اتمی تامین می کنند!!


به یارو می گن چرا دست و پات شکسته؟میگه آخه از مرحله پرت شدم!!!


ترکه خودشو می زنه به اون راه...گم می شه!!!


می دونی فرق تو با مو چیه؟!...مو اصلاح شد ولی تو اصلاح نمیشی...!


ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست...درد تو به جان خسته داریم ای دوست...

گفتی که به دل شکستگان نزدیکی..ما نیز دل شکسته داریم ای دوست...!!!


طرحهای تنهای دلم را با معصومیت نگاهت پاک کردی...خانه قلبم را از غمها شستی...حالا که اینقدر زحمت می کشی روی این میزم یه دستمال بکش...!
دوستت ندارم به اندازه اقیانوس...چون یه روز تموم میشه...دوستت ندارم به اندازه خورشید...چون غروب می کنه..دوستت دارم به اندازه روت که هیچوقت کم نمیشه...!
یه روز زمین عاشق خورشید میشه و میگه "دورت بگردم"...بعد تا ابد تو رودروایستی می مونه...!
اگر که دوست به مویی نمی خرد ما را...به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست...!
من از عمرم چه فهمیدم؟نفهمیدم چه فهمیدم...همان اندازه فهمیدم که فهمیدم نفهمیدم...!(قسمتی از دفتر خاطرات یک ترک!!!)
زندگی دو چیز به من آموخت...که هر چی فکر می کنم یادم نمیاد چی بود...!
 

                                              
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 2:38 توسط شقایق |

sms(پیامک بچه جان چند بار بگم!!!)

مهریه جدید عروس:۱)۱۳۸۶لیتر بنزین سوپر...۲)یک سفر از بندرعباس تا مشهد با ماشین ۶سیلندر!!۳)۱۰۰۰عدد کارت سوخت...

آسمان را ستاره زیبا می کند...باغچه را گل...عشق را محبت...تو را عمل کردن دماغ!!!


من از بنگاه معاملات عشق مزاحمتون می شم...قلبتون مستاجر نمی خواد؟...


زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است...تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است...


عزیزم تو که دلت مث دریاست...بذار جورابامو توش بشورم...


لبخند بهانه ایست برای زنده بودن...لحظه هایت سرشار از این بهانه...


خوشبختی مث پروانه است...وقتی دنبالش می دویی پرواز میکنه و میره...ولی وقتی بهش کاری نداشته باشی میاد و رو سرت میشینه...!!!


اگه می خوای منو ببوسی به نکات زیر توجه کن:

.

.

.

.

.

.

.

.

دیدی می خوای منو ببوسی!!!


گروهی مسلح و ناشناس دنبال بچه توپولی و جیگر میگردن...یه چند روزی آفتابی نشو!!!....
ریش ترین ایرانی:رفسنجانی!زشت ترین ترین ایرانی:احمدی نژاد!جوادترین ایرانی:بنیامین!بی استعدادترین بازیگر:محمدرضا گلزار!پیرترین ایرانی:علی دایی!چاق ترین ایرانی:حسین رضازاده!بی ادب ترین ایرانی:علی پروین!بدبخت ترین ایرانی:دوست پسر!!ورزشکارترین ایرانی(البته رشته چتر بازی):دوست دختر...!!باحال ترین ایرانی:من!!ضایع ترین ایرانی:شک نکن خودتی!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:57 توسط شقایق |

رسم این شهر غریبی است...بیا برگردیم...

        قصد این قوم فریب است...بیا برگردیم...

یک نفر بود که ما دل به نگاهش بستیم...

        خنده اش سرد و عجیب است...بیا برگردیم...

عشق بازیچه شهر است ولی در ده ما...

        دختر عشق نجیب است...بیا برگردیم...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:53 توسط شقایق |

سهم من این است:سهم من آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد... سهم من پایین رفتن از یک پله متروکه است... و به چیزی در پوسیدگی و غربت واسل گشتن و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید:...دستهایت را دوست دارم...

 

 اسمانت را می خواهم...ولی صائقه ات را نه...من از آنها نیستم...تهدیدهایت را دوست دارم...

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:42 توسط شقایق |

می دونی وقتی خدا داشت بدرغه ات می کرد بهت چی گفت:...       جایی که می ری آدمایی داره که می شکننت...نکنه یه وقت غصه بخوری!...من همه جا باهاتم...تو تنها نیستی...   تو کوله   بارت عشق می ذارم که بگذری...قلب می ذارم که جا بدی...اشک می دم که همراهیت کنه....مرگ می دم که بدونی برمی گردی پیش خودم!...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:32 توسط شقایق |

متین ترین کلمه عشق است...جذاب ترین کلمه آشنایی است...

پاک ترین کلمه وجدان است...زشت ترین کلمه خیانت است...

تلخ ترین کلمه جدایی است...سخت ترین کلمه تنهایی است...

                  و بدترین کلمه بی وفایی است...

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:24 توسط شقایق |

در چشمانت چیست که مرا به سوی خود می کشد؟

     در گرمی دستانت چیست که دستهایم آنها را طلب می کند؟

در آینه چشمانم بنگر...چه می بینی؟آیا می بینی که تو را می بیند؟ 

      صدای طپش قلبم را می شنوی که فریاد می زند:دوستت دارم؟

           دوست ندارم که بگویم دوستت دارم...

                 دوست دارم که بدانی دوستت دارم...

 

               

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:12 توسط شقایق |

میان عشق و دوستی یه دنیا فاصله است...واین عشق وقتی دریچه قلب را بپیماید و در آن وارد شود مهمان ابدی می گردد و تا او را از صحنه روزگار برندارد...آرام نمی نشیند...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:3 توسط شقایق |

اگه یه روز فهمیدی ده نفر دوستت دارن بدون من یکی از اون ده نفرم...اگه یه روز فهمیدی یک نفر دوستت داره بدون من اون یک نفرم...اگه یه روز فهمیدی هیچکی دوستت نداره...بدون من مردم...!!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 10:56 توسط شقایق |

خواستم برای آخرین بار هدیه ای برایت بفرستم...گل گفت مرا بفرست که خط پاکی از عشقم...خار گفت مرا بفرست تا در چشم دشمنش فرو روم...ناگهان صدایی شنیدم...آن صدای قلبم بود که با شیرین زبانی می گفت:مرا بفرست تا به آن وفادار باشم!...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 10:49 توسط شقایق |

عزیزم اگر من و تو دو برگ بودیم هنگام بهار زودتر از تو می شکفتم تا تولد تو را ببینم و هنگام پاییز زودتر از تو می افتادم تا هنگامیکه می افتی تو را در آغوش بگیرم... 


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 10:41 توسط شقایق |

عقشولانه

کاش می شد  عشق را تفسیر کرد

                    خواب چشمان تو را تعبیر کرد

                          کاش می شد همچو گلها شاد بود

                                         سادگی را با تو عالم گیر کرد

                 کاش می شد در حریم سینه ها

                            عشق را با وسعتش تکثیر کرد...

    امروز شنیده ام که رفته ای و دلم باز شکست و تنم باز گریست و نگاهم پی یاری گم شد...من چه تلخم امروز...


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 10:33 توسط شقایق |