تبليغاتX
شهر فرنگ!!!

خواستم برای آخرین بار هدیه ای برایت بفرستم...گل گفت مرا بفرست که خط پاکی از عشقم...خار گفت مرا بفرست تا در چشم دشمنش فرو روم...ناگهان صدایی شنیدم...آن صدای قلبم بود که با شیرین زبانی می گفت:مرا بفرست تا به آن وفادار باشم!...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 10:49 توسط شقایق |